کاپیتان هادوک اصلاً نمیتواند باور کند، اما تجارت انسان واقعاً هنوز هم ادامه دارد، حتی در قرن بیستم (و امروز در قرن بیستویکم). در کوسههای دریای سرخ پرده از رسوایی بردهداری مدرن برداشته میشود. هرژه همواره در جریان رویدادهای روز بود و طبق سبک همیشگیاش، در این داستان اخبار واقعی را با ماجراجویی پرهیجان در هم آمیخت.

آغاز از پایان
در ادبیات کلاسیک، یک داستان معمولاً از پایان آغاز نمیشود؛ همینطور کمیکها هم معمولاً با کلمه «پایان» شروع نمیشوند. با این حال، هرژه دقیقاً به همین شکل داستان کوسههای دریای سرخ را آغاز میکند.

داستان روی جلد
جلد کتاب صحنهای دراماتیک را از نزدیک پیش روی خواننده قرار میدهد. آبهای مواج سبز و سفید در تضاد آشکاری با فضای سیاه و وسیعی قرار دارند که تصویر مرکزی را قاب گرفته است.
اینجا خواننده به نوعی به یک ناظر پنهانی تبدیل میشود؛ تماشاگر ویژهی صحنهای پر از تاکیدات نمایشی که هنرمند ما را به دیدن آن دعوت میکند. حرکت آبهای سبز و سفید بهوضوح با سکون سطح سیاه و پهناوری که پسزمینه تصویر را تشکیل داده در تضاد است.
حروف سفید عنوان، بار دراماتیک تصویر را بیشتر میکنند. این روی جلد منحصربهفرد و چشمگیر تنتن برجسته و متمایز است؛ موفقیتی جسورانه.
در قلب ماجرا
تصویر صفحه عنوان ما را مستقیماً به قلب ماجرا پرتاب میکند. هیچ شکی در موقعیت نیست: کشتی اس.اس. رامونا هدف گرفته شده است. هرژه تصمیم گرفت خواننده را در پشت دوربین دوچشمی و پریسکوپ برای دو تصویر نخست کتاب قرار دهد و فضای نبرد دریایی و اژدرها را القا کند. اوضاع از همان ابتدا نومیدکننده به نظر میرسد!
خوشبختانه، همانطور که همیشه در ماجراهای تنتن اتفاق میافتد، پایان خوشی در انتظار است…

ژنرال آلکازار
وقتی تنتن و کاپیتان هادوک از سینما بیرون میآیند، هادوک به طور اتفاقی به یکی از آشنایان قدیمیاش، ژنرال آلکازار، برمیخورد. شدت این برخورد باعث میشود کیف پول آلکازار از جیبش بیفتد. تنتن و هادوک در داخل کیف پول، عکسهایی از هواپیماهای جنگنده پیدا میکنند.
وقتی تنتن و کاپیتان تلاش میکنند کیف پول را به صاحبش برگردانند، متوجه میشوند که آلکازار درباره محل اقامتش دروغ گفته است. آنها همچنین درمییابند که او در حال خرید هواپیمای جنگی است تا رقیبش، ژنرال تاپیوکا را سرنگون کند. هنگامی که تنتن سعی میکند آلکازار را برای پذیرشدار هتل توصیف کند، ما تنها و اولین طرحی را میبینیم که تنتن در تمام مجموعه کشیده است؛ و این نقاشی شباهت زیادی به ژنرال سبزهچهره دارد.


بیشترین تعداد شخصیتهای بازگشتی
کتاب کوسههای دریای سرخ یک رکورد دارد: این کتاب بیشترین تعداد شخصیتهای فرعی را در مجموعهٔ ماجراهای تنتن دوباره وارد داستان میکند؛ از جمله ژنرال آلکازار (و رقیبش)، عبدالله، محمد بن کلیش ازب (و رقیبش)، دکتر مولر، اولیویرا دا فیگوئرا، راستاپوپولوس، جولیان واگ، بیانکا کاستافیوره، آلن تامپسون، نستور، داوسون و دیگران…






یک تازهوارد جسور – پیوتر اسکات
هرژه یک خلبان استونیایی و مزدور یکچشم به نام اسکات را معرفی میکند؛ او در ظاهر همپیمانی غیرمنتظره برای تنتن و هادوک است. نویسنده بعدها این شخصیت را دوباره در ماجرای پرواز ۷۱۴ به سیدنی بازمیگرداند. اسکات موفق میشود باعث شود کاپیتان هادوک ناسزای تازهای بسازد: «بمبافکن پرتوپلا!»

میتوانی کاپیتان هادوک را سیراب کنی …
در کافهای نهچندان دور از هتلی که ژنرال آلکازار ادعا میکند در آن اقامت دارد، تنتن دو آب معدنی سفارش میدهد. پزشکان نوشیدن این آب سرشار از مواد مفید برای سلامتی را توصیه میکنند. اما کاپیتان هادوک دلش چیز دیگری میخواهد؛ او از غیبت کوتاه تنتن استفاده میکند و تلفنی سفارش لیوانی از نوشیدنی محبوب و سمّیِ خودش را میدهد.
اگر تنتن به اندازهی خواننده دقیق بود، متوجه میشد که در مدت غیبتش یک لیوان اضافه روی میز ظاهر شده است. و به نظر نمیرسد که داخل آن آب باشد.
سنگ، ناجی ماجرا
یوزپلنگ شاید سریعترین و وحشیترین حیوان در طبیعت باشد، با قدرت و انعطافپذیری فراوان، اما در برابر ضربهی سنگی بر سرش هیچ شانسی ندارد. خوشبختانه برای میلوی کوچک، آن جانور باور میکند که همین فاکس تریر سفید او را از پا درآورده است!
وقتی یوزپلنگ شکستخورده و لنگان دور میشود، میلو در آغوش صاحبش میلرزد. اما حتی چنین ترس بزرگی هم کافی نیست تا استخوان را از میان دندانهایش رها کند!

بالا یا پایین
آلن خوب میداند چه میکند وقتی از کاپیتان هادوک آن سؤال بدنام را میپرسد: «ریش را موقع خواب بالای پتو میگذاری یا زیر آن؟» او فقط بهدنبال دردسر است.
زیر آن ظاهر زمخت و ناخوشایند، ذهن یک روانشناس مکار پنهان شده که میتواند با چند کلمهی ساده دشمنش را به هم بریزد.

چه خبر است؟
کوسهای که یک مین را قورت بدهد، قطعاً از چشم کسی پنهان نمیماند. مخصوصاً وقتی منفجر شود. حباب گفتاری قرمز که تقریباً تمام فضای بالای قاب را پر کرده، همهچیز را روشن میکند. علامتهای سؤال همهجا پخش شدهاند.
این علامتهای سؤال از هواپیمای آبنشین نیروی دریایی آمریکا، رزمناو لسآنجلس، کشتی باری رامونا و زیردریایی راستاپوپولوس، همان مارکی دو گورگونزولا، سرچشمه میگیرند. این علامتها آنقدر فراگیرند که انگار چهار جهت اصلی قطبنما را تشکیل میدهند.


دکتر آلن بومبار
در دههی ۱۹۵۰ عموم مردم از خواندن ماجراهای واقعی ماجراجویان سیر نمیشدند؛ مجلات و روزنامهها مقالاتی درباره تلاشهای علمی پرطرفدار منتشر میکردند. هرژه درباره سفر دکتر آلن بومبار با قایقی کوچک در اقیانوسهای جهان خوانده بود. بعدها نویسندهی تنتن به این زیستشناس و پزشک فرانسوی نامه نوشت و در نهایت نام دکتر بومبار را وارد کتاب کوسههای دریای سرخ کرد: در صفحه ۳۶ تنتن به روشهای بقا و زندهمانی این دکتر اشاره میکند.

