بیستوسومین ماجرا از مجموعه، تنتن و پیکاروها (۱۹۷۶)، روایتی است لاتین-آمریکایی از یک کودتا که با گروگانگیری و جنگهای چریکی همراه است. تنتن دوباره به کشور سان تئودوروس بازمیگردد؛ جایی که نخستین بار در داستان گوش شکسته (۱۹۳۷) به آن سفر کرده بود. روایت هرژه، ریاکاری پشت چرخه بهظاهر بیپایان انقلاب و ضدانقلاب در آمریکای جنوبی را آشکار میکند. تنتن و پیکاروها آخرین کتابی بود که هرژه نوشت و تکمیل آن بیش از ده سال به طول انجامید. هرچه هرژه پیرتر میشد، خوانندگان مجبور بودند مدت زمان بیشتری برای انتشار هر ماجرای تازه صبر کنند!
هادوک که به لطف یکی از اختراعات ، پروفسور تورنسل (!) از ویسکی دست میکشد؛ نستِر که پشت درها جاسوسی میکند؛ میلو (اسنویی) که جایگاهش را به گربه مولینسارت میبازد؛ جولین واگ که این بار نقشی مثبت ایفا میکند؛ آلکازار که توسط همسرش ـ زنی تندخو و بدقلق در بدترین شکل ممکن ـ تحقیر میشود: تحول دنیای تنتن بسیار انقلابیتر از کنار گذاشتن شلوار گلف و پوشیدن شلوار جین است!

عنوان ریشو
کتاب تنتن و پیکاروها در ابتدا قرار بود Los Bigotoudos و سپس Tintin et les Bigotoudos نامیده شود. واژهی Bigotoudos از واژه اسپانیایی bigotudo گرفته شده که به معنای «سبیلدار» است.




قاب نخست
برای اولین قاب کتاب، هرژه صحنهای تابستانی و دلانگیز با درختان شکوفهزده را در نظر گرفته بود. اما تیزبینی رنگآمیزان (کالرکارها) به کمکش آمد؛ آنها متوجه یک خطای زمان-مکان شدند، چراکه داستان قرار بود در ماه فوریه اتفاق بیفتد؛ زمانی که به جشن کارناوال اختصاص دارد!


یک جهش کوانتومی در شلوار!
برای نخستین بار در تنتن و پیکاروها، تنتن شلوار گلف همیشگیاش را کنار میگذارد و ما خبرنگار کوچک را با یک شلوار جین قهوهای دمپاگشاد میبینیم. بسیاری از خوانندگان بابت این تغییر در ظاهر تنتن از هرژه انتقاد کردند – با خود میپرسیدند: «او به چه فکر میکرده؟!»

تنتن از کمپین خلع سلاح هستهای حمایت میکند
تنتن با لوگوی شناختهشدهی CND روی کلاه خود ظاهر میشود – علامت Campaign for Nuclear Disarmament که در دهه ۱۹۶۰ بهعنوان نماد صلح و عشق بهطور گستردهای مورد استفاده قرار گرفت. دیدن یک شخصیت با گرایشهای ظاهراً محافظهکار که چنین علامتی را میپوشد، ممکن است تعجبآور باشد، اما آیا واقعاً تنتن تا این حد محافظهکار است؟ و در هر صورت، انسانها تغییر میکنند!
علامت CND توسط جرالد هولتم، طراح گرافیک بریتانیایی، برای اعتراض به کارخانه تسلیحات هستهای در سال ۱۹۵۸ طراحی شد.

سم
داستان تنتن و پیکاروها سراسر تغییر است. به نظر میرسد که کاپیتان هادوک علاقهاش به ویسکی را از دست داده و کمی آرامتر شده است. در طول ماجرا، کاپیتان تقریباً هیچ دشنامی نمیگوید – آخر این چه ماجرایی است؟!

آرچیبالد: چه کسی حدس میزد؟
تا بیستوسومین ماجرا در سریال باید صبر میکردیم تا با نام کوچک کاپیتان هادوک آشنا شویم. این نام در لحظهای سورئال ذکر میشود، زمانی که تنتن به کاپیتان گیجشده یادآوری میکند که نام و نام خانوادگی او چیست.
هرژه ۱۷ نام مختلف را روی یک تکه کاغذ نوشت که اکنون در موزه هرژه به نمایش گذاشته شده است. در نهایت، او آرچیبالد را به جای مارمادوک انتخاب کرد.
نام «آرچیبالد» ریشهای آلمانی دارد و به معنای «واقعاً شجاع» یا «واقعاً دلیری» است

نستور: هیچکس کامل نیست
در تنتن و پیکاروها، جنبهای متفاوت از نستور را میبینیم که معمولاً بسیار مؤدب و مرتب است. این پیشخدمت سختگیر ناگهان به الکل علاقهمند میشود: «همانند ارباب، همانند خدمتکار». نستور همچنین جنبهای فضولانه نشان میدهد و مخفیانه به مکالمات گوش میدهد، و وقتی توسط کاپیتان هادوک در حال جاسوسی گیر میافتد، شدیداً شرمنده میشود.
این آخرین باری است که در مجموعهی ماجراهای تنتن، پیشخدمت مارلیناسپایک هال را میبینیم، هرچند چند طرح اولیه از نستور در کتاب تنتن و الف-آرت نیز ظاهر میشود.
چرا هرژه باعث شد او از خروجی جا بماند؟

گربهها و سگها
میلو (اسنویی) متوجه یک نفوذ غیرقابل قبول به قلمرو خود میشود. آیا ممکن است که اربابش به گربهی مولینسارت علاقهمند شده باشد؟
با این دیدگاه، شاید بتوان اشتیاق میلو به الکل و کارهای مستکننده را هم تا حدی بخشید.

معبد مایایی؟
تنتن هرگز به مکزیک سفر نکرد، اما هنگام طراحی هرم در تنتن و پیکاروها، هرژه از هرم مایایی واقع در یوکاتان، جنوب مکزیک، الهام گرفت. این هرم مایایی El Castillo de Kukulcan نام دارد و با ارتفاع ۳۰ متر بر سایت باستانشناسی وسیع Chichen Itza تسلط دارد.
آخرین ماجرای کامل تنتن در کشور خیالی آمریکای جنوبی، سان تئودوروس رخ میدهد. هرژه هرچند کشور خیالی خود را بر اساس واقعیت شکل داد، اما برای پر کردن شکافهای دانستههایش از تخیل خود نیز بهره برد.

شوهای شادمانه
هرژه گروه کارناوالی به نام Jolly Follies جولی فولیز را در داستان خود تصور کرد. آرشیوهای هرژه شامل عکسها و مقالاتی درباره رژههای کارناوال است و نویسنده تا حدی از گروه مشهور شادیآفرینان، یعنی Gilles پرتکننده پرتقال از Binche الهام گرفت.
در دنیای واقعی، فیدل کاسترو نیز از جشنهای کارناوال برای حمله به پادگان مونکادا در ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۳ بهره برد؛ رویدادی که به طور گسترده بهعنوان آغاز انقلاب کوبا شناخته میشود و در نهایت دیکتاتوری باستیا را در سال ۱۹۵۹ سرنگون کرد.
یک جزئیهی پایانی و جالب درباره Jolly Follies: گروهی به نام Turlurons (Jolly Follies) از سال ۱۹۹۱ در لووان-لا-نوو (محل موزه هرژه) وجود دارد!

نقش کوتاه یک گال معروف، در کنار دیگران
شخصیتهایی که در لباس آستریکس ظاهر شدهاند (گوستینی و اودرزو بعدها وقتی خانواده دوپون ها (تومسونها )در آستریکس و بلژیکیها حضور یافتند، پاسخ متقابل دادند)، همچنین اسنوپی، دونالد داک و میکی ماوس، در صفحات ۵۴، ۵۹ و ۶۰ دیده میشوند.

