داستان در چین ادامه مییابدماجرا در چین، سرزمینی ناشناخته و رازآلود برای تنتن (Tintin)، گسترش مییابد. به نظر میرسد قهرمان ما اینبار دست به کاری بزرگتر از توان خود زده است؛ چرا که تصمیم میگیرد با تجارت جهانی تریاک، که همچون پنجهای آهنین بر این کشور زیبا چنگ انداخته، مقابله کند.
با کمک انجمن مخفی «پسران اژدها» (Les Fils du Dragon) و دوست وفادارش چانگ (Chang) — که در میانهٔ داستان با او آشنا میشود — تنتن با دشواریهای بیشماری روبهرو میشود، اما سرانجام بر دشمنانش پیروز شده و شبکهٔ فساد آنها را از هم میپاشد.
برای بسیاری از هواداران، نیلوفر آبی (Le Lotus Bleu) حال و هوایی همراه با اندوهی خاص دارد که در دیگر ماجراهای تنتن (Tintin) کمتر دیده میشود. در برخی لحظات، داستان حالتی تلخ و خلوت دارد؛ جایی که تنتن خود را تنها در وسعت عظیم کشور چین — پرجمعیتترین کشور جهان — مییابد.
اما تنهایی تنها مشکل او نیست. خیانت، توطئه، حکم اعدام، جنون، و البته تهدیدهای پیاپی جسمی و حتی بلایای طبیعی، همگی در برابر مأموریت شرافتمندانهٔ او صف کشیدهاند.
پایداری تنتن و تواناییاش در عبور از این همه دام و دشواری، معیار واقعی موفقیت اوست.


اژدها
اژدها در فرهنگ شرق، موجودی پرقدرت و اسطورهای است که بهطور سنتی با مفاهیمی چون حفاظت و دفع ارواح پلید گره خورده است؛ نقشی که در فرهنگ غرب، «گارگویل»های گوتیک ایفا میکردند.

روی جلد
آنا می وُنگ (Anna May Wong)، بازیگری که نقش «هویی فی» را در فیلم شانگهای اکسپرس ایفا کرده بود، موضوع مقالهای در مجلهٔ A-Z بود. در کنار این مقاله، عکسی از این بازیگر دیده میشد که در برابر اژدهایی قرمز که از پسزمینهای سیاه بیرون آمده بود، ژست گرفته بود.
این تصویر بدون تردید الهامبخش طراحی جلد گل آبی (Le Lotus Bleu) شد — از نخستین چاپ آن در سال ۱۹۳۶ گرفته تا بازنشر آن در سال ۱۹۴۲. از دسامبر ۱۹۴۶، همزمان با انتشار نسخه رنگی کتاب، جلد آن دستخوش تغییر شد و از آن پس اژدهایی سیاه بر زمینهای قرمز نقش بست؛ رنگی که در فرهنگ شرق نماد رمز و راز است.

عنوان
در فیلم شانگهای اکسپرس (Shanghai Express) به کارگردانی فون اشترنبرگ (Von Sternberg) که در آن مارلن دیتریش (Marlene Dietrich) نقش «شانگهای لیلی» را ایفا میکرد، تلگرامی مرموز به «گل آبی» اشاره دارد. رنگ آبی، که لطیف و اثیری توصیف میشود، معمولاً نماد بینهایت و رمز و راز است.
این فیلم در سال ۱۹۳۳ برای نخستین بار در اروپا به نمایش درآمد.

ستارهٔ شانگهای روی پرده!
در ماجرای پیشین، سیگارهای فرعون (Les Cigares du Pharaon)، تنتن (Tintin) ناآگاهانه مانع از فیلمبرداری صحنهای کلیدی از فیلمی پرخرج به تهیهکنندگی رستاپوپولوس (Rastapopoulos) میشود. عنوان فیلم در نسخهٔ اصلی فرانسوی Petite-fille du Sheik (نوهٔ شیخ) یا Haine d’Arabe (نفرت عرب) بود.
در گل آبی (Le Lotus Bleu)، تنتن برای فرار از سربازها در سینمایی پنهان میشود و ناخواسته، صحنهای از همان فیلم را به شکل تیزر تبلیغاتی روی پرده تماشا میکند. روی بیلبوردهای بیرون سینما، عنوان فیلم The Sheik Hate (نفرت شیخ) دیده میشود؛ عنوانی که نشاندهنده مضامینی چون انتقام و مجازات است — مضامینی که در فیلمهای دههٔ ۱۹۲۰ رایج بودند، همچون The Sheik (1922) و The Son of the Sheik (1926) که رودلف والنتینو (Rudolph Valentino) را به شهرت جهانی رساندند.

چانگ؛ دیداری سرنوشتساز
با هدف افزودن واقعگرایی بیسابقه به آثارش، هرژه (Hergé) به توصیهٔ کشیشی به نام پدر گوسه (Père Gosset) گوش سپرد؛ کسی که او را با یک دانشجوی چینی مجسمهسازی در آکادمی هنرهای زیبای بروکسل آشنا کرد. نام این جوان چانگ چونگچن (Chang Chong-chen) بود.
چانگ با دقت و جزئینگری فراوان، چشماندازی فرهنگی، هنری و سیاسی از چین را برای هرژه ترسیم کرد؛ و به این ترتیب، جهانی را به او نشان داد که تا پیش از آن هرگز نمیشناخت. هرژه بلافاصله شروع به گنجاندن دانستههای تازهاش در طراحیها و روایت داستانی خود کرد.
او سالها بعد در کتاب گفتوگو با هرژه (Entretiens avec Hergé) این تأثیر را چنین تأیید میکند:
«با گل آبی (Le Lotus Bleu) بود که جهانی کاملاً تازه را کشف کردم.» (سادول، ۱۹۸۹)
از رهگذر این دوستی با چانگ و تلاشی که برای ارتقای سطح آثارش به کار بست، شاهکاری به نام گل آبی شکل گرفت — نقطهٔ عطفی در کارنامهٔ هرژه. از آن پس، هر ماجرای تنتن (Tintin) با دقت تحقیق و پژوهش خلق میشد و دیگر هرگز خبری از کلیشهها و تصویرسازیهای سطحی نبود.
به همین دلیل، امروزه معمول است که دنیای ماجراهای تنتن را به دو دوره تقسیم میکنند:
پیش از گل آبی و پس از گل آبی.

یک پردهٔ از تاریخ
در سال ۱۹۳۷، ژاپن شمالشرقی چین را اشغال کرد. در آن زمان، بسیاری از قدرتهای بزرگ غربی در خاک چین حضور داشتند و مناطق کوچکی از شهرها را در قالب “توافقنامههای بینالمللی” یا “امتیازها” (concessions) اداره میکردند.
در بخشی از داستان گل آبی (Le Lotus Bleu)، تنتن (Tintin) بین این مناطق سرگردان میشود؛ چرا که رئیس فاسد پلیس، داوسون (Dawson)، او را از بخش بریتانیایی اخراج کرده و از طریق خاک چین به منطقهٔ تحت کنترل ژاپن منتقل میکند.
این بخش از داستان بازتابی واقعی از فضای سیاسی و استعماری چین در دههٔ ۱۹۳۰ است و بهخوبی حال و هوای آن دوران را در قالب ماجرایی مصور بازآفرینی میکند.

دفاع از مظلومان
با وجود آنکه تنتن (Tintin) در سرزمینی بیگانه و فرهنگی کاملاً متفاوت حضور دارد، بیتفاوت نمیماند و در برابر نژادپرستی و رفتار تحقیرآمیز هموطنان غربیاش نسبت به مردم بومی چین، واکنش نشان میدهد. او همان شجاعت و استواری را در برابر اشغالگران ژاپنی نیز نشان میدهد؛ کسانی که مردم چین را در مناطق اشغالشده، تحت سلطه و ظلم قرار داده بودند.
از صفحهٔ ۱۹ تا پایان داستان گل آبی (Le Lotus Bleu)، تنتن لباس سنتی چینی بر تن دارد؛ نه صرفاً بهعنوان یک نمایش سطحی از همبستگی، بلکه برای آنکه بتواند در میان مردم عادی چین جا بیفتد و آزادانه حرکت کند.
دیداری تاریخی
تنتن در حرکتی قهرمانانه، پسربچهای را از غرق شدن نجات میدهد و بهزودی میان آن دو دوستی شکل میگیرد. پسر از اینکه جانش را یک مرد سفیدپوست نجات داده شگفتزده است، چرا که برایش بازگو شده بود پدربزرگ و مادربزرگش در جریان سرکوب و تلافیجوییهای بینالمللی علیه قیام مشتزنها (Boxer Rebellion) در سال ۱۹۰۰ که نمایندگیهای اروپایی را تهدید میکرد، قتلعام شده بودند.
اینگونه است که تنتن با چانگ چونگچن (Chang Chong-chen) آشنا میشود؛ دوستیای که هرگز از خاطر تنتن نمیرود.

رمزگشایی از فرهنگ چین
تنتن (Tintin) با صبوری تلاش میکند تا همراه جدیدش، چانگ (Chang)، را با دیدگاه اروپاییها نسبت به چینیها آشنا کند؛ دیدگاههایی سرشار از کلیشههای نادرست و بیاعتمادی. تنتن برای او از برداشتهای سطحی و کاریکاتوریای که غربیان از فرهنگ چین دارند میگوید. چانگ، با وجود تمام تلخیهایی که تجربه کرده، از شنیدن این تصورات غلط چنان شگفتزده میشود که ناگهان به خنده میافتد.

روح شاعرانهٔ چینی
وداع اشکبار چانگ با تنتن، بازتابی است از سنت کهن و شاعرانهٔ سرزمینی که از دیرباز «امپراتوری آسمانی» لقب گرفته است. تنتن که چندان به وداعهای احساسی عادت ندارد، با تمام وجود احساسات دوستش را درک کرده و با او همراه میشود. در پایان، آقای وانگ چنیی (Wang Chen-yee) این لحظهٔ عاطفی را با سخنانی زیبا و سرشار از روح شرقی به اوج میرساند.

گلچینی کوچک از زبان چینی در متن
در گل آبی (Le Lotus Bleu)، هرژه با دقت و احترام، عباراتی از زبان چینی را در دل داستان میگنجاند تا حال و هوای فرهنگی و زبانی چین واقعیتر و باورپذیرتر جلوه کند. این استفاده از زبان چینی نهتنها برای ایجاد اصالت فرهنگی است، بلکه نشان از تلاش او برای فاصله گرفتن از کلیشههای رایج آن زمان دارد.
برخی نمونههای جالب از زبان چینی در متن عبارتاند از:
تابلوهای خیابانی، مغازهها و معابد: بسیاری از این نوشتهها بهدرستی و با خط چینی سنتی نوشته شدهاند، که نشان میدهد هرژه از منابع معتبر یا مشاوران چینی بهره برده است.
عبارات احترامی و مودبانه مانند:
「您好」 (nín hǎo) – «سلام محترمانه»
「谢谢」 (xiè xiè) – «متشکرم»
نامگذاریها: نامهایی چون وانگ چنیی (Wang Chen-yee) و چانگ چونگچن (Chang Chong-chen) برگرفته از ساختار واقعی نامهای چینی هستند.
دیالوگهای واقعی به زبان چینی: در چند پنل، شخصیتها به زبان چینی صحبت میکنند، و ترجمهٔ آنها در حاشیه یا درون تصویر آورده شده است.
این نمونهها نشان میدهند که گل آبی نهفقط ماجرایی هیجانانگیز، بلکه پلی فرهنگی است میان شرق و غرب؛ و هرژه از آن برای آموزش، احترام و درک بهتر میان ملتها استفاده میکند.

