در حالی که کاپیتان هادوک در حال گشتوگذار در صندوقچهای قدیمی در اتاق زیرشیروانیاش است، به طور اتفاقی به دفتر خاطرات یکی از نیاکانش، سِر فرانسیس هادوک برمیخورد. این ملوان افسانهای با رویاروییاش با دزد دریایی ترسناک، رَکهام سرخپوش، شهرتی جاودانه یافته است.
اما آیا نوشتههای سِر فرانسیس تنها روایتهایی از زندگی دریایی است؟ به هیچ وجه! در خاطرات او سخن از گنجینهای افسانهای از جواهرات گرانبها به میان میآید. برای تنتن، کاپیتان هادوک – و البته گروهی تبهکار – ماجراجویی برای یافتن گنج بهراستی آغاز شده است. اما با ادامهٔ جستجو، ماجرا پیچیدهتر میشود…
با وجود تصویری از یک کشتی بادبانی روی جلد کتاب، داستان راز اسب شاخدار کاملاً روی زمین میگذرد؛ فضای دریایی تنها از طریق خاطرات سِر فرانسیس هادوک و رویاروییاش با رکهام سرخپوش نفس میکشد.
در دنبالهٔ این داستان، یعنی گنج رکهام سرخپوش، صحنه تغییر میکند و ما وارد ماجراجویی هیجانانگیزی در دریا میشویم.
اما این خود داستانی دیگر است و ماجرایی دیگر که باید جداگانه زیر ذرهبین قرار داد.

داستانی آغشته به زندگی روزمرهٔ بروکسل
در صحنههای آغازین، تنتن را میبینیم که در شهر زادگاهش، بروکسل، قدم میزند؛ دقیقتر بگوییم، در بازار قدیمی که محلیها با مهر آن را «بازار کَکپَک» (بازار اشیای دستدوم) مینامند و در قلب محلهٔ مارول قرار دارد.
هرژه در همان ابتدا با شوخیای ظریف به نام این مکان اشاره میکند: میلو با حالت تبآلودی خود را میخاراند، انگار میخواهد بگوید: «اینجا واقعاً پر از کَکه!»
نکاتی جالب دربارهٔ زبان
در نسخهٔ اصلی فرانسوی این داستان، فروشندهای که مدل کشتی اسب شاخدار را میفروشد (در صفحهٔ ۳)، با لهجهای محلی و بروکسلی صحبت میکند. وقتی حاضر نمیشود کشتی را به آقای ساکارین بفروشد، میگوید:
«Ça veut juste réussir, Monsieur ! Je viens de le vendre à ce jeune homme.»
(این جمله در نوارهای سیاهوسفید قدیمی آمده که در سال ۲۰۰۶ با عنوان رازهای واقعی اسب شاخدار منتشر شد.)
اما در نسخهٔ رنگی سال ۱۹۴۳، همین فروشنده به فرانسوی رسمیتر میگوید:
«Je regrette, Monsieur ! Je viens de le vendre à ce jeune homme.»
در این نسخه، هرژه مخاطبان وسیعتری در دنیای فرانسویزبان داشت و به همین دلیل لهجهٔ محلی بروکسل را کنار گذاشت.

یک ماجراجویی دو قسمتی
راز اسب شاخدار نخستین ماجرای تنتن است که بهصورت دو داستان پیوسته طراحی شد. این موضوع از زمان انتشار اولیه در روزنامه مشخص بود: تنها کمی بیش از یک ماه فاصله بود بین نوار پایانی راز اسب شاخدار (۱۴ ژانویه ۱۹۴۳) و نوار نخست گنج رکهام سرخپوش (۱۹ فوریه ۱۹۴۳).
در همان زمان، مجموعهٔ تصویری دیگری به نام ژوک و ژیمبو تاریخ میآموزند نیز در دو بخش منتشر شده بود.
بعدتر، هفت گوی بلورین نیز دنبالهای به نام زندانیان خورشید داشت. همچنین ماجرای سفر به ماه هم که ابتدا با عنوان ما بر ماه گام نهادیم در مجلهٔ تنتن منتشر شده بود، در نسخههای بعدی به دو قسمت تبدیل شد: هدف: ماه و اکتشاف در ماه.
قلعه یا تارادیس؟
تنها در پایان گنج رکهام سرخپوش است که خوانندهها برای نخستین بار نمای بیرونی عمارت مولینسار را میبینند.
در راز اسب شاخدار، هرژه هنوز به مدل اولیهای که برای این عمارت در ذهن داشت وفادار مانده بود: یعنی قلعهٔ شِوِرنی در درهٔ لوآر فرانسه. به همین دلیل، ممکن است متوجه شوید که ابعاد زیرزمینهایی که تنتن در آنها زندانی میشود، بسیار بزرگتر از حد انتظارند؛ چون هرژه آنها را متناسب با مقیاس قلعهای بسیار بزرگتر از نسخهٔ نهایی مولینسار ترسیم کرده بود.

مولینسار؛ شِورنی کوچک
عمارت مولینسار از دو منبع الهام گرفته شده است. از نظر معماری، شباهت زیادی به قلعهٔ شِوِرنی دارد؛ قلعهای که قدمت آن به سدهٔ شانزدهم بازمیگردد و توسط خزانهدار نظامی و نایبالسلطنهٔ شاه لوئی دوازدهم بنیان گذاشته شد. این قلعه در منطقهٔ لوآر-ا-شر، نهچندان دور از شهر بلوا واقع شده و در سال ۱۶۳۴ به درخواست کنت شِوِرنی بازسازی عمدهای روی آن انجام گرفت.
هرژه بروشور گردشگری این قلعه را در اختیار داشت. نمای جلویی عمارت مولینسار مستقیماً از بخش مرکزی قلعه الهام گرفته شده، اما دو بال جانبی آن در طراحی حذف شدهاند.

مولینسار در برابانت والونی؟
نظریههای گوناگونی دربارهٔ منشأ نام «مولینسار» (Marlinspike در نسخهٔ انگلیسی) وجود دارد. یکی از این فرضیهها به آلیو دِوو، نخستین دستیار هرژه بازمیگردد؛ کسی که برای رنگآمیزی آلبومهای سیاهوسفید قبلی تا سال ۱۹۴۲ به پروژه اضافه شده بود. گفته میشود یکی از اعضای خانوادهٔ او بهتازگی به دهکدهای به نام سار-مولین در منطقهٔ برابانت والونی نقل مکان کرده بود.
این تنها یک فرضیه است، اما بسیار منطقی بهنظر میرسد!
اتاق خواب تنتن
اتاقی که تنتن از آنجا به کاپیتان هادوک تلفن میزند، از اتاقخواب پادشاه و اتاق گارد در قلعهٔ شِوِرنی الهام گرفته شده است.
از سال ۲۰۰۱، در قلعهٔ شِوِرنی نمایشگاهی دائمی با عنوان رازهای مولینسار برگزار میشود که به دنیای تنتن اختصاص دارد. نکتهٔ جالب اینکه در این نمایشگاه، بازدیدکنندگان میتوانند اتاق خواب تنتن را ببینند—اتاقی که هرژه در هیچیک از داستانهای تنتن هرگز به تصویر نکشیده بود!

اسب شاخدار یا کشتی درخشان؟
کشتیهای گوناگونی الهامبخش طراحی اسب شاخدار بودهاند. کارشناسان از کشتیای به نام درخشان (The Brilliant) نام میبرند که در سال ۱۶۹۰ توسط استاد کشتیساز «سَلیکون» ساخته شده بود. با این حال، سرکشتی (مجسمهٔ جلوی کشتی) اسب شاخدار از کشتی جنگی انگلیسی یونیکورن (Unicorn) که در سال ۱۷۴۵ ساخته شده بود الهام گرفته شده است.
برخی دیگر معتقدند که هرژه از عکسی از یک کشتی بادبانی الهام گرفته بود که در نوامبر ۱۹۳۶ روی جلد مجلهای منتشرشده توسط وزارت امور دریایی بلژیک چاپ شده بود.

سرنوشت نِستور
گرچه در گنج رکهام سرخپوش یک شخصیت جدید و فراموشکار دنیای تنتن را وارد مرحلهای تازه میکند، نباید اولین حضور بهیادماندنی نِستور را در راز اسب شاخدار از یاد برد.
ویژگی بارز شخصیت او از همان ابتدا کاملاً مشهود است: وفاداری.
این وفاداری در ابتدا نادرست و در خدمت برادران بِرد است، اما خیلی زود در خدمت کامل کاپیتان هادوک درمیآید. دلیلش هم روشن است: این کاپیتان است که پس از دستگیری نستور توسط دوقلوهای تامسون و تامپسون، از او دفاع میکند و باعث آزادیاش میشود (صفحهٔ ۵۵).

یک لحظه اینجاست، لحظهای بعد ناپدید شده…
در راز اسب شاخدار، با شخصیتهایی گذرا روبهرو میشویم که نمونهای از تخیل ژرف و استادانهٔ هرژه هستند—و با وجود حضور کوتاه، کاملاً منحصربهفردند:
برادران بِرد، دوقلوهای واقعی (بر خلاف تامسون و تامپسون که شبیههم هستند نه دوقلو) از این دستهاند. پس از دستگیریشان، ظاهراً باقی عمر را در زندان میگذرانند، اما این دو دلال عتیقهجات مشکوک، در واقع پیشدرآمدیاند بر جاعلان آثار هنریای که در آخرین داستان ناتمام تنتن یعنی تنتن و هنر آلفا دیده میشوند.

ناپدید شده بدون ردپا
ایوان ساکارین آغازگر زنجیرهای از شخصیتهاست که به نظر میرسد نقش مهمی خواهند داشت، اما خیلی زود از داستان حذف میشوند و ما را به اشتباه میاندازند. در صفحهٔ ۵۸ میفهمیم که «رفته است»، و بعد از آن دیگر هیچگاه او را نمیبینیم.
نام او یادآور سالهای جنگ جهانی است، چرا که در آن زمان، ساکارین بهعنوان جایگزینی برای شکر که کمیاب و گران بود، استفاده میشد.

نامگذاری استادانهٔ جیببر وسواسی، آریستید سیلک
نام آریستید سیلک (Aristides Silk) اشاره دارد به پارچهٔ ابریشمی که برای دوخت دستکشهای تشریفاتی نظامی استفاده میشد. در سال ۱۹۴۲، جیببرها در سطح شهرها فراوان بودند، اما شخصیت محترمانهٔ آقای سیلک، تفاوتی دلنشین با خشونت برخی دزدها داشت!

دزدی دریایی
اگرچه دزد دریایی واقعی انگلیسی، جان رکهام (۱۶۸۲–۱۷۲۰)، که هرژه در سال ۱۹۳۸ دربارهاش مقالهای خوانده بود، الهامبخش رکهام سرخپوش بوده، اما بیشک هرژه در تصویرسازی خود آزادیهایی به خرج داده است: جان رکهام واقعی مو بور و (به گفته برخی منابع) رفتاری زنانه داشته است!
خود هرژه گفته بود که از نقشبرجستهای اثر هنرمند فرانسوی «راسکالون» الهام گرفته که مونتبارس نابودگر را به تصویر کشیده بود—دزد دریایی فرانسوی سنگدلی که در میانهٔ سدهٔ هفدهم، دریای کارائیب را به وحشت انداخته بود.
شجرهنامهٔ خیالی رکهام سرخپوش خودش بهتنهایی میتواند مو را به تن آدم سیخ کند!

